همه چیز از همه جا

هر چیز خواندنی

همه چیز از همه جا

هر چیز خواندنی

چنین شوهرانی قاتلان عشق در زندگی مشترک هستند

چنین شوهرانی قاتلان عشق در زندگی مشترک هستند

 

اگر خانمشان با آنها صحت کند، در حال دیدن تلویزیون هستند، یا در حال تعمیر وسایل منزل می باشند، و حتی زحمت تغییر جهت نگاهشان را به طرف خانمشان ، نمی کشند.

شوهرهایی که تعصب بی جا را با غیرت اشتباه گرفته اند.

خانمش را چون یکی شیء می پندارد. به نام دوستی و عشق، او را با توهمات خود زندانی کرده و قوانین ممنوعیت را برای همسر خود وضع می کند. مثلا: جواب دادن به تلفن ممنوع؛ رفتن به خانه پدر و مادر ممنوع؛ سرزدن به دوستان ممنوع؛ درس خواندن و دانشگاه رفتن ممنوع؛ داشتن شغل ممنوع؛ اردو و مسافرت ممنوع؛ استفاده از رایانه و اینترنت ممنوع؛ خندیدن با صدای بلند در محیط خانواده و محارم ممنوع؛ تعریف و توضیح در مورد آقایان ممنوع؛ رفتن کنار پنجره ممنوع؛ نامه نوشتن ممنوع؛ بیرون رفتن از منزل ممنوع .

شوهرهای سلطه جو، زورگو و کنترل کننده

چنین شوهرانی حق انتخاب را به کلی از همسرشان می گیرند و این حق انتخاب را فقط برای خود به رسمیت می شناسند. از تصمیمهای مهم و کلی تا جزئی ترین مسائل باید زیر نظر آنها و به فرمان آنها باشد.

به عنوان مثال بعضی از اعمال و مستبدانه این آقایان عبارتست از: تصمیم در انتخاب محل زندگی به تنهایی؛ تصمیم گیری در مورد فرزند داشتن؛ تصمیم در مورد رفت و آمد و میهمانی رفتن، تصمیم در ارتباط یا قطع رابطه با بعضی از فامیل یا دوستان از روی دل خودشون؛ تصمیم گیری در مورد شغل خانم، تصمیم گیری در مورد رشته تحصیلی و محل تحصیل همسرشان بدون توجه به نظر او؛ انتخاب رنگ پرده ؛ انتخاب نوع مبل؛ انتخاب رنگ و نوع فرش؛ انتخاب ظروف و لوازم منزل، در اختیار گرفتن و به نام زدن سند شش دانگ ریموت تلویزیون و ویدئو، انتخاب و تماشای برنامه های دلپسند خود از تلویزیون بدون توجه به خانواده و همسرشان؛ انتخاب نوع و رنگ لباس داخل منزل خانمشان؛ دستور به خانمشان در مورد چگونه فکر کردن، چگونه حرف زدن، چگونه احساس کردن و چگونه رفتار کردن.

شوهران بی مسئولیت

این شوهران فراموش کرده اند که مراحل نوزادی، نوباوگی، کودکی و نوجوانی را پشت سر گذاشته و فرد بالغی شده اند و ازدواج کرده اند. خانواده تشکیل داده اند و صاحب فرزند شده اند. لذا در تصمیم گیری ، اجرا، و پاسخگویی نسبت به وظایف و مسئولیتهای منزل خود را عقب کشیده اند و چون حبابی خود را رها کرده اند.

هنوز در پی لذت طلبی انفرادی خود هستند. اینها برنامه ها و دل مشغولیهای خود را بدون توجه به خانواده و همسرشان دنبال می کنند. بدون توجه به مسئولیتهایی که باید بپذیرند و نیازهایی که خانواده به آنها دارد، به دنبال پارتی ها، تفریحات، مسافرتها، کوهنوردی، فوتبال، استراحت، خواب، تلویزیون و فیلم و سینما، موسیقی و دوستان و کارهای انفرادی مربوط به خود هستند.

آنها همیشه چون میهمانی بر سر سفره منزلشان اگر وقت کنند حضور می یابند و رنجهایشان را به خانواده می ریزند و لذتهایشان را بیرون از خانواده تقسیم می کنند.

این افراد گاهی تصور می کنند با دادن پول زیاد به خانواده می توانند، آنها را رها کنند. با یک پلی استشن ، با یک رایانه و اینترنت و ...، سعی می کنند همسر و فرزندان خود را به خودشان وابگذارند. و نسبت به مسئولیت در قبال همسر و تربیت فرزندان شانه خالی می کنند.

شوهران بی احساس و سخت کوش

برای این شوهران زندگی یعنی کار، کار یعنی زندگی و اینها همه یعنی پول. این شوهران خلاء وجودی خود را فقط با پول و کار پر می کنند. به بهانه های مختلف مثل داشتن اقساط، تعویض منزل یا خودرو، فراهم آوردن رفاه ، تامین آینده زندگی، مسئولیت کاری ، و ...، اکثر اوقات خود را از صبح تا آخر شب و حتی تعطیلات، به دنبال کار و اضافه کاری و تجارت و مدیریت و... هستند. گاهی بهانه های انسان دوستانه و خدمت به خلق را پیش می کشند و گاهی تعهدات کاری را دستاویز قرار می دهند.

اینها از منزل، همسر و فرزندان خود، ابتدا به صورت فیزیکی دور می شوند و کم کم از نظر احساسی و عاطفی و ذهنی فاصله می گیرند. این آقایان به همه مردم خدمت می رسانند و با آنها هستند به غیر از همسر و خانواده.

مردان دیگری را نیز می توان در این طبقه قرار داد. آنهایی که شاید این همه مشغله نداشته یا از محیط خانواده دور نیستند، ولی از نظر عاطفی ، احساسی و ذهنی فاصله زیادی از جو خانواده پیدا کرده اند. آنها هم احساسی ، همدلی ، همدردی با همسر را نیاموخته اند. حرف زدن برای آنها سخت تر از بلند کردن خودرو توسط قویترین مردان است.

برای پاسخ یک کلمه ای به یک سئوال ، خانمشان باید کلی به آنها التماس کند، وقتی آنها یک جمله 3 کلمه ای به زبان می آورند، همسر آنها، به شدت ذوق زده شده و آن روز را همه سال جشن می گیرند و سالگرد زبان گشایی آقا را غنیمت می شمارند.

اگر خانمشان با آنها صحبت کند، در حال دیدن تلویزیون هستند، یا در حال تعمیر وسایل منزل می باشند، و حتی زحمت تغییر جهت نگاهشان را به طرف خانمشان، نمی کشند. گوش شنیدن ندارند، و این کار هم برای آنها مثل شکافتن اتم و آزاد سازی انرژی هسته ای هست. ولی متاسفانه این انرژی آزاد کردن را حق خود نمی دانند تا این اتم را بشکافند و گوش شنوا برای حرفها و احساسات خانمشان داشته باشند.

این مردان مهارتهای گوش دادن، مهارتهای ارتباطی، مهارتهای هم حسی یاد نگرفته اند یا تمرین نکرده اند و یا انگیزه ای برای انجامش ندارند.

برای این آقایان، سخن محبت آمیز و عاشقانه، نوازش محبوبانه و نگاه دلبرانه به خانمشان، افسانه ای خیالی و بی فایده است. همسر این آقایان با حسرت به زوجهایی که در پارکی نشسته اند و در گوش هم نجوا می کنند می نگرند.

یک تلفن از محل کار به خانم، یک دسته گل، یک نامه عاشقانه، یک نوازش، و یک همدلی و هم حسی به گاه نگرانی و بیماری؛ از آرزوهای هرگز برآورده نشده ، خانم این دسته از آقایان است.

شوهران وابسته و غیر مستقل

این آقایان به علت اینکه از بچگی تحت چتر حمایتی شدید پدر و مادر خود قرار داشته اند و همیشه والدینشان برای آنها تصمیم گرفته اند، وابسته، ترسو و دمدمی مزاج و بچه صفت تربیت شده اند.

آنها همین طور که بزرگ شده اند به جای اینکه روز به روز مستقل تر شوند، روز به روز وابسته تر شده اند. هنگام ازدواج نیز نمی خواهند در این وضعیت تغییری ایجاد کنند. هنوز هم دستورات و تصمیم گیری های مهم زندگی زناشویی را از والدین خود اخذ می کنند.

معمولا پدر و مادر این آقایان سخت گیر و مقرراتی هستند و شاید کمک مالی زیادی هم به زندگی اینها کرده باشند. مرزهای خانواده توسط این شوهران گسسته شده و مسائل محرمانه و خصوصی خانواده به راحتی به بیرون از خانواده منتقل می شود و افراد دیگر هم به خود اجازه می دهند در مسائل خانوادگی اینگونه شوهران دخالت کنند.

شوهران کمالگرا و خسیس

این آقایان شخصیت وسواسی دارند. معیارهای نانوشته ای در ذهن خود ترسیم می کنند و آن را وحی منزل و تخلف ناپذیر تصور می کنند. به جزئیات زندگی زیاد کار دارند و گیر می دهند. برای هر چیز کوچکی در خانواده نظر می دهند. همیشه ترس از آینده دارند، اعتماد به نفس پائین ، و ایده آل خواهی، از مشخصات دیگر اینهاست.

با خسیس بودن و پس انداز افراطی سعی در آرامش خاطر خود دارند. همواره امروز را فدای فردا می کنند. و فردای آنها که باعث نگرانیشان بود، هرگز نمی آید. حسرت تفریح، مسافرت، لباس نو، میهمانی را به سادگی و با بهانه های مختلف، بر دل زن و بچه خود می گذارند. توقع زیادی از همسرشان دارند، انتظار بی عیب و نقص بودن خانم خود را داشته و نقاط مثبت همسرشان را نمی بینند.

آنچه مردم مصر باستان انجام مى دادند

آنچه مردم مصر باستان انجام مى دادند

در شعر مصری قدیم کلمات برادر و خواهر همان معنی عاشق و معشوق زمان ما را داشته است و اگر زنی را به همسری اختیار می کردند او را خواهر خود می خواندند.

آداب عجیب زناشویی و ازدواج در مصر باستان

در دولت مصر زنا با محارم امری کاملاً عادی محسوب می شد. شاه اغلب خواهر و گاه دختر خود را به همسری خویش اختیار می کرد به این بهانه که خون خاندان سلطنتی را پاک و پاکیزه نگاه دارد. به همین جهت عادت همسری با خواهران از شاه به همه طبقات مردم سرایت کرد در قرن دوم میلادی دو سوم ساکنان آرسینوئه از این قاعده پیروی می کردند.

فرعون علاوه بر خواهر خود زنان دیگری نیز داشته است که از میان اسیران جنگی بر می گزیده یا بزرگان مملکت یا شاهزادگان بیگانه به او هدیه می کرده اند. پاره ای از اعیان مملکت در این کار از فرعون تقلید می کرده اند. البته هرگز نمی توانستند در این باره به درجه شاه برسند به ناچار بایستی در مراعات اصول جاری اخلاقی سرمایه و درآمد مالی خویش را از نظر دور نداشته باشند.

ولی توده مردم مانند همه افراد ملتهای دیگر که در آمد متوسطی دارند به یک زن قناعت می ورزیدند. ظاهرا چنان به نظر می رسد که زندگی خانوادگی منظم بوده و از لحاظ اخلاقی و حدود تسلط افراد خانواده با آنچه در میان ملل متمدن این زمان وجود دارد اختلافی نداشته است. وضع اجتماعی زن در آن زمان از وضعی که زنان بسیاری از ملتها در زمان حاضر دارند بالاتر بوده است.

نقشهایى که از زمانهای باستان بر جای مانده زنان را به صورتی نشان می دهد که آزادانه در میان مردم می خورند و می آشامند و در کوچه و بازار بی آنکه کسی نگهبان ایشان باشد یا سلاحی در دست داشته باشند در پی کار خویش می روند و با آزادی کامل به کارهای صنعتی و بازرگانی می پردازند.

سیاحان یونانی که عادت داشته اند بر زنان خود سخت بگیرند از مشاهده این آزادی زنان در مصر تعجب کرده و مردان مصری را که در تحت تسلط زنان خویش بسر می بردند استهزا کرده اند. شاید این منزلت عالیی که در مصر برای زنان بود از این پیدا شده که که در آن سرزمین تسلط زن یا مادرشاهی بر تسلط مرد یا پدر شاهی غالب بوده است.

گواه بر این مطلب آن است که نه تنها زن در خانه بزرگی کامل داشته بلکه تمام اراضی کشاورزی به زنان منتقل می شد. سبب زناشوئی با خواهر آن نبوده است که برادر از عشق خواهر بی تاب می شده بلکه مردان می خواسته اند به این ترتیب از میراث خانواده که از مادر به خواهر انتقال می یافته بهره برداری کنند و نمی خواسته اند که این ثروت به چنگ بیگانگان بیفتد.

حتی در مسئله نامزدی و اظهار عشق و زناشوئی و جنسی حق تقدم با زن بوده است گواه بر این غزلها و نامه های عاشقانه بازمانده از آن زمان است که بیشتر از طرف زن به مرد خطاب شده و زن از مرد می خواسته است تا زمان و مکانی را برای قرار ملاقات معین کند یا از او با کمال صراحت خواستگاری می کرده و طالب همسری می شده است.

در یکی از نامه ها چنین آمده است (ای دوست زیبای من من خواستار آنم که همسر تو باشم و کدبانو و صاحب اختیار همه املاک تو باشم.) به همین جهت که حجب و حیا که البته نباید با وفاداری اشتباه شود در نزد مصریان فراوان نبوده و ازمسائل جنسی با چنان صراحتی سخن می گفته اند که امروزه هرگز چنان سخنی نمی گوییم.

درکل در مصر زنان بر مردان ارشدتر بودند و شوهر پس از مدتی همه میراث خود را به همسر می بخشید.

لباس زنان نیز از پارچه ای حریر تشکیل می شد که فقط پایین تنه آنها را می پوشاند و اگر لباسی می پوشیدند که سینه و شکمشان را می پوشاند آنها را بی شرم و حیا می دانستند!! چرا که اعتقاد داشتند خدایان انسان را عریان آفریده اند و نباید خود را بپوشانند. زنها موی سر را کاملاً می تراشیدند و از موی عاریه استفاده می کردند. جالب اینکه بزرگترین افتخار برای یک مرد این بود که سر تراشیده یک زن را ببیند!

رقص نیز جزء لاینفک زندگی مصریان محوب می شد و در نقاشیها و نقش برحسته های باستان نیز ما این حرکات نمایشی را می بینیم که البته شاید به نظر ما هیچ شباهتی به رقص نداشته باشند.

دین

دین در مصر بالای همه چیز و پایین همه چیز بود. دین در هر یک از مراحل و به هر شکل از اشکال آن از توتم تا فلسفه الهی وعلم لاهوت در آن سر زمین وجود داشت و اثر آن در ادبیات و شکل حکومت و هنر و هر چیز دیگر جز اخلاق آشکار بود. جز سرزمین های روم و هند در هچ جای دیگر جهان به اندازه مصرخدایان متعدد وجود نداشت.

فرد مصری می گفت که آغاز آفرینش از آسمان شروع شده و آسمان و رود نیل پیوسته بزرگترین رب النوع او بشمار می رفت. ماه یکی از خدایان و شاید کهنه ترین خدایی بود که در مصر مورد پرستش بود ولی در مراسم دینی رسمی خورشید عنوان بزرگترین خدا را داشت.

خورشید را گاهی به نام خدای برین (رع) می پرستیده اند و آن را پدر درخشنده ای می دانستند که مادر زمین را با شعاعهای نافذ نور و حرارت خویش باردار ساخته است.

گاهی نیز خورشید را همچون گوساله مقدسی تصور می کردند که در هر بار ولادتش تجدید می شد و با جلال تمام برروی کشتی فلکی صفحه آسمان را طی می کرد و همان گونه که مرد سال خورده به طرف گور خویش سرازیر می شد او نیز به طرف مغرب سرازیر می شد.

مصریان قدیم بز نر و گاو نر را به شکل خاصی تقدیس می کردند و آنهارا رمز و نماینده نیروی جنسی خلاق می دانستند. درپایان کار خدایان رنگ آدمی پیدا کردند اگر صحیح تر گفته شود انسانها به شکل خدایان در آمدند.

این خدایان بشری مصری مانند خدایان یونانی چیزی جز مردان و زنان بر جسته ای نبودند که اندام درشت پهلوانی داشتند ولی همه آنان با استخوان و گوشت وخون آفریده شده بودند، گرسنه می شدند و خوراک می خوردند تشنه می شدند و آب می نوشیدند، عشق می ورزیدند و زناشویی می کردند، دچار خشم و غضب می شدند و می کشتند و در آخر کار به سالخوردگی می رسیدند و از جهان می رفتند.

این خدایان- یعنی رع و آمون و اوزیریس بزرگترین رب النوعهای مصری بودند. باگذشت زمان رع و آمون و خدای دیگری به نام پتاح درهم آمیخته شد و به صورت سه مظهر یاتجلی خدای یگانه ای در آمد که هرسه را فرا می گرفت.

مصریان راعقیده بر آن بود که اوزیریس نیل دوباره زنده می شود و همه گیاهان پس از مرگ زندگی را از سر می گیرند. انسان نیز می تواند بعد از مردن دوباره به زندگی باز گردد. این که جسد مردگان درخاک خشک مدتهای دراز صحیح و سالم می ماند ازعواملی است که عقیده خلود راهزاران سال در مصر باقی نگاه داشته است.

باوجود این باید دانست که دین مصری چندان توجهی به اخلاق نداشته است کاهنانی که همه وقتشان مصرف فروختن افسون و خواندن عزایم و پرداختن به آداب سحر و جادو می شد وقت آن را پیدا نمی کردند که اصول اخلاقی را به مردم بیاموزند.

خود خدایان برای آزردن یکدیگر از سحر و جادو و افسون مدد می گرفتند. ادبیات مصر قدیم پر از نام جادوگرانی است که باگفتن یک کلمه دریاچه ای را می خشکانیده یا دست و پای جداشده ای را به بدن می چسبانیده یامردگان رادوباره به رندگی باز می گردانیدند. هرشاه جادوگران خاصی داشت که به او کمک و راهنمایی می کردند مردم چنان معتقد بودند که فرعون را نیرویی جادوای است که با آن می تواند از آسمان باران فرود آورد یاسبب فیضان رودنیل شود.

روایت دیگر مربوط به مصر باستان این است که وقتی ملکه یا پادشاهی از دنیا می رفته نرده بانی برایش قرار داده می شده تا روحش به بهشت برود و معتقد بودند اگر کسی از زیر این نردبان رد بشود آن روح در زمین اسیر مى شود و نمى تواند به آسمان برود.

دیگر اینکه قبل از اختراع چوبه دار مجرمان را از نردبان آویزان می کردند و معتقد بودند که روح آنها زیر نردبان باقی می ماند و همچنین اعتقاد داشتند وقتی یک فرعون می میرد یک پرنده که همانا روح اوست از دهان او خارج می شود.

زندگى پس از مرگ

مصریان باستان به زندگی پس از مرگ اعتقاد داشتند و همه مردم از فقیر تا غنی و حتی فرعون تمام تلاششان بر ابن بود تا در طول حیات وسایل رفاه و آسایش خود را برای زندگی در جهان پس از مرگ تدارک ببینند.

طبق همین اعتقاد بود که در آرامگاه اشراف و فراعنه ظروف و اثاثیه و زیورآلاتی قرار می دادند تا در دنیای دیگر از آنها استفاده کنند. همچنین روی تابوت شاهان صحنه هایی از زندگی و جشن و شکار و پیروزی بر دشمن را ترسیم می کردند.

آنها حتى از دوران جوانى به فکر تهیه و تدارک اسباب مرگ خود بودند و اعتقاد آنها به زندگى پس از مرگ چنان قوى بود که به خاطر مرگ نزدیکان خود نیز زیاد گریه و زارى نمى کردند. آنها معتقد بودند که کا یا روح آزاد شده مرده برای زندگی جاودانه در سرزمین مغرب (دنیای مردگان) به کالبد و جسم سالم نیاز دارد تا در آن حلول کند به همین خاطر بدن مرده را مومیایی می کردند تا جسم او تا وقتی که روح آزادش از راهروی مات برنگشته سالم بماند. همچنین پس از مومیایی جسد مرده را داخل تابوتی که هم اندازه و قالب بدنش ساخته شده بود قرار می دادند تا کالبدی آماده برای بقای روحفرعون در سرزمین مغرب باشد.

مصریان باستان معتقد بودند هر موجود زنده همزادی دارد که با مرگ او فوراً از بین نمی رود. به همین دلیل کنار جسد مومیایی غذاهای پیشکشی می گذاشتند تا همزاد (کا) از آنها تغذیه کرده و تا زمانی که روح آزاد (با) از راهروی مات بازنگشته سالم بماند. با بازگشت روح آزاد همزاد (کا) هم در کالبد مومیایی وارد می شد تا با هم به بهشت ابدی سفر کنند. هرودوت مورخ یونانی عهد هخامنشیان در کتاب "تواریخ" خود از مشاهدات خود درباره نحوه مومیایی های مصریان چنین نوشته است: " مصریان پس از شستن مرده در رود نیل مغز مرده را با چنگکی از راه بینی بیرون می کشیدند و درون جمجمه را شستشو می دادند.

سپس با سنگی لب تیز پهلوی مرده را می شکافتند و جگر، شش، معده و روده ها را در آورده و داخل چهار کوزه سفالین می گذاشتند. آنگاه درون شکم را با شراب خرما می شستند و بر آن داروهای معطر می پاشیدند و آن را با گیاه های خوشبو پر می کردند.

سپس شکاف پهلو را می دوختند و جسد را به مدت هفتاد روز در حمامی از مایع دارویی قرار می دادند و بعد از این مدت آن را بیرون آورده و با نوارهای آغشته به موم جسد را محکم نوارپیچ می کردند و روی آن نشانه های طلسم قرار می دادند. راهبان در حین این کار مدام وردهای جادویی می خواندند تا روح شیاطین از مرده دور شود .

گشودن دهان مومیایی یادآور دیدار هوروس با پدرش آزیریس است که در آن هوروس با تیشه ای چشم و گوش و زبان پدر مرده را باز کرد تا هم چشمی را که در نبرد باست از دست داده بود به او نشان دهد و هم خبر پیروزی را به گوش پدر برساند و هم با لمس لبان پدر قدرت فرمانروایی بر خدایان را از او دریافت کند.

کارگزاران و خویشاوندان مرده مجبور بودند تا تمام جزئیات مراسم آیینی را به دقت انجام دهند. چرا که معتقد بودند اگر بخشی از مراسم درست انجام نشود مرده در جهان زیرین به روحی خبیث بدل شده و بازماندگان را آزار خواهد داد.

پس از این مراسم جسد را داخل تابوتی از سنگ یا چوب سخت قرار می دادند و داخل تابوت هم انواع لوازم و ابزار زندگی روزمره مرده را می گذاشتند. داخل بعضی از تابوت ها پاپیروسهایی از کتاب مرگ قرار می دادند تا مرده در آن دنیا با خواندن کتاب مسیر رسیدن به راهروی مات را گم نکند.

کاهنان کتابهای مرگ را روی طوماری از برگ پاپیروس نوشته و در بازار می فروختند. مردم عادی هم به امید اینکه با داشتن این کتاب می توانند به سوالات خدایان جواب داده و از دروازه ها عبور کنند آنها را خریده و در خانه نگهداری می کردند یا در مقبره خود قرار می داند.

کاهنان به احترام خدایان بر روی صورت مومیایی شده فرعون ماسکی طلایی قرار داده و بر درپوش تابوت او جملات جادویی برای حفاظت روح فرعون از شیاطین می نوشتند.

در قدیم رسم بر آن بود که همراه فرعون تعدادی از نوکران و برده ها را زنده زنده دفن می کردند تا فرعون در دنیای مرده ها و به کمک آنها بتواند دوباره بر مردم حکومت کند. اما به مرور زمان این رسم برچیده شد و به جای آنها مجسمه هایی از ساحران نوکران و خدایان را داخل تابوت فرعون قرار دادند.

روح آزاد مرده (با) مجبور بود از دروازه های خدایان عبور کند تا به قرارگاه آزیریس در راهروی مات برسد. از آنجا که در هر دروازه خدایان نگهبانی وجود داشت مرده می بایست ثابت می کرد که در طول زندگی چه کارهایی را در حق خدایان و فرزندان آنها (فراعنه) انجام داده تا اجازه عبور از دروازه ها را به دست آورد. با عبور از دروازه های خدایان مرده به آخرین و مهمترین دروازه یعنی راهروی مات می رسید.

در این جا یکی از خدایان قلب مرده را در آورده و روی یکی از کفه های ترازوی مات قرار می دهد. اگر قلب مرده سبکتر از پر باشد یعنی در زندگی کارهای خوبی انجام داده و تمام عمر در خدمت فرعون و خدایان بوده پس لیاقت آن را دارد که نزد آزیریس برود.

اما اگر قلبش سنگینتر از پر باشد یعنی در دنیای زنده ها کارهای بد و زشت زیادی انجام داده و به پسر خدایان (فرعون) خدمت نکرده پس مستوجب عذاب و نابودی است و باید توسط شیطان آموت (سگی با سر تمساح که زیر وزنه نشسته است) بلعیده شود.

همه چیز در مورد جن

همه چیز در مورد جن

 

اینکه وجود داره رو کسی نمیتونه انکار کنه. هم علمی اثبات شده هم تو کتاب آسمانی ما مسلمونا اومده. اما اینکه چقدر میتونه واسه آدمیزاد خطرناک باشه رو باید بدونیم ...

۱- جن جانوریست دارای شعور و فیزیکی غیر ارگانیک که از لحاظ شان وجودی از دید ادیان پایینتر از انسان و بالاتر از حیوان جای می گیرد در فرهنگ فارسی به آن دیو و در فرهنگ عرب به آن جن و در فرهنگ لاتین demon یاjinn نام گرفته است. جن به معنای چیزی است که پوشیده شده و منظور پوشیده ماندن او از حواس ماست.

 


۲- خصوصیات فیزیکی جن از دید انسان اعجاب آور است عنصر اصلی وجودی جن آتش است وبه علت نداشتن عنصر خاک در وجودش مانند بارباپاپا می تواند به هر شکل و اندازه ای تبدیل شود و بسیاری از چیزها را در یک آن جا به جا کند همچنین سرعت نقل مکان بسیار بالایی دارد می تواند مثلا ظرف 5 دقیقه فاصله بین لاهور و تهران را طی کرده و برگرد.

 


3- جن ابزار ساز نیست وبه علت خصوصیات فیزیکی منحصر بفرد قادر است در هر مکان و شرایطی زندگی کند وبرای همین به خانه و مسکن نیازی ندارد زیرا سرما و گرما و باد و بوران بر او کارگر نیست جن به وسایل حمل و نقل بی نیاز است و از اینجا می توان فهمید که جن ها دارای صنعت و تکنولوژی نیستند و شهر و کاشانه ای ندارند مکان معمول زندگی آنها کوه وجنگل و دشت است.

 


۴- جن مانند همه جانداران غذا مصرف می کنداما به مقداری بسیار کمتر از انسان.

 


۵-جن ها مثل انسان جنسیت ونر یا ماده دارندتولید مثل می کنند و تشکیل خانواده می دهند و به صورت جماعت زندگی می کنند و جامعه ندارند

 


۶- جن نسبت به انسان زیاد عمر می کند حدود 1000 سال به بالا .جن هایی که در سوره ی جن از آنها نام برده شده که وقتی اولین بار آیات قرآن را شنیدند از شدت ازدحام داشتند بر سر هم خراب می شدند احتمالا هنوز زنده اند جن ها مانند انسان داناونادان .فرمانده و فرمانبردار ارباب و بنده کافر و متدین شفیق و شرور دارند.وقتی که مردند از بین میروند و نیازی به قبر و گورستان ندارند.

 


۷- جن دارای عقل است اما نه عقل ابزار ساز و عقل فلسفی و خلاقیت هنری .عقل جن به معنای قوه ی ارزیابی امور روزمره یا همان عقل معاش و قوه تشخیص است به اضافه هوشی سرشار اعم از قدرت خواندن فکر و جستجو و یافتن گذشته و آینده.

 


۸- جن ها مانند انسان نامگذاری می شوند و دارای اسم و رسم و شهرت هستند دارای زبان خاص و قوه تکلم هستند و قادر به فهم زبان آدمیان

 


۹- معروف ترین جن ابلیس یا همان شیطان نام دارد که وصف حال او را شنیده اید که چون بسیار در قرب به حق کوشید به جایگاه فرشته های مقرب رسیداما چون حاضر به سجده بر انسان یعنی شریک قرار دادن بر خدا نشد از درگاه رانده شد!!!

 


۱۰- طبیعت بین جن و انسان فاصله گذارده است این پرده عبارت است از شان وجودی آنها و هراس طبیعی هر دو از هم .جن طبیعتا انسان را می بیند اما انسان جز در شرایط خاص قادر به رویت جن نیست.

 


۱۱- جن در شرایطی قادر به تسخیر انسان و انسان در شرایطی قادر به تسخیر جن است انسان مسخر شده را مجنون یا دیوانه یا دیو زده و جن تسخیر شده را موکل می نامند گویند خود جنیان بر سه قسمند دیو.جن وپری که از لحاظ مکانی مادون فرشته هستند.

 


۱۲- جن می تواند در مواردی تربیت شده به انسان خدمت کند چنین سنتی در میان جنگیران ایران و پاکستان وهند وجود دارد اما به طور کل نه بودا نه دالای لاما نه اولیا الله و نه عرفا و نه پیامبران هیچکدام به مدد خواستن از موجوداتی که مثل انسان خطا و اشتباه و گناه می کنند توصیه نکرده اند اما همگی وجود آنها را تایید کرده اند .

 


۱۳- جنیان مانند امواج رادیویی و ماهواره ای با ما هستند ظاهر نمی شوند اما حاضرمی شوند و بعضی از انها درخانه ها و بدن شخصیت های ضعیف رفت و آمد می کنند یکی از راه های دور کردن جنهای مزاحم خواندن و آویختن 4 آیه از قران است که با قل شروع می شوند و بسیاری ادعیه که درکتب مختلف وجود دارند.اماراه دورکردن انسان شرورچیست!؟!.

 


۱۴- جن ها بعضی از ما را به شکل همزاد و غیر همزاد دوست دارند و کمکمان می کنند همینطور جواهرات و اشیای قیمتی ما ازجمله انگشترهایی با نگین سنگ (مخصوصا عقیق)را بسیار دوست دارند (ومخصوصا اگر بر آن آیات و اوراد حک شده باشند) اگر دوستمان داشته باشندو سخنی باماداشته باشند بیشتربه خوابمان می ایند و دلسوزی خود را اعلام می کنند خیلی ازآنها خدمتگذار ارواح اولیا هستند و دست ماراگرفته اندو خیلی ها هم به کرداراکثرآدمیان اهل شیطنت.بیشتر آنها بی ضررند و مثل ما گرفتار این دنیا و درگیر و دار تقدیر خویشند.

 


۱۵- اما آنان که ماورای طبیعت و موجوداتش را باور ندارند چند دسته اند :کسانی که انچه که نمی بینند را باور ندارند اینها معمولا فقط آنتی تزقصه های جن وپری مادربزرگ ها هستند که حتی زحمت دانستن کوچک ترین اطلاعاتی جز نقد داستان گرمابه های تاریک وکوتوله های پاسمی و عروسی جن ها رابه خودشان نداده اند این تیپ آدمها از 7 سالگی که مادر بزرگه داستان های جن وپری را برای ترساندن و خواب کردنشان تعریف می کرده هنوز زیر لحاف هستند.و یا اینکه هارد دیسک کوچکشان از مسئله پر شده و دیگر تاب و یارای درک و پذیرش راز را ندارندمثل من چهارتا کتاب خوانده اند و تمام ماجرا را در همان چهارتا دیده اند.و گروهی که پوچ یا ابسورد هستند کسانی که خویش را منکرند چه رسد به ماورای خویش و گروه آخر کسانی که جنها دستشان می اندازند و در مجالس احضار ارواح در نقش یک روح برایشان شیرین کاری می کنند تا فردا در مدح روح کتاب چاپ کنند و جایزه بگیرند!

 


جن برای انسان از انسان خطرناک تر نیست همانطور که انسان برای کوسه از کوسه خطرناک تر است!(در تاریخ بشر حتی یک مورد مرگ انسان به دست جن گزارش نشده در حالی که فقط در دوره حکومت استالین 35 میلیون روس به قتل رسیدند آمار کشتار جنگ های مذهبی صلیبی و جنگ های جهانی و قومی و قبیله ای پیش کش) در حقیقت هیچ چیز هراس ناک تر و هوس ناک تر انسان نیست که به قول توماس هابز انسان گرگ انسان است.

 


۱۶- در کل و بدون در نظر گرفتن موارد خاص انها به ما کاری ندارند ماهم به آنها کاری نداریم ازدود و دم و سر و صداهای شهر و بوی فاضلاب و توالت فراریند مثل ما کارما و مکافات دارند و دست آخر اینکه در مجموع با تمام این اوصاف تفاوت اساسی با ما ندارند زیرا که : آنها هم رنج می کشند